گواهی دانش‌بنیان؛ دروازه‌ای که قفل ماند

گواهی دانش‌بنیان؛ دروازه‌ای که قفل ماند

قسمتی از کتاب شهر ,داده ,هوشمندی

در سال ۱۳۹۳، پس از پیگیری‌های مکرر و تهیه مستندات متعدد، موفق شدیم عنوان «دانش‌بنیان» را برای شرکت و پروژه دریافت کنیم. گمان می‌کردیم این گواهی، گامی رو به جلو خواهد بود؛ اما در عمل، باری بر دوش‌مان افزود. الزام به داشتن سه نیروی بیمه‌شده تمام‌وقت، آن‌هم در فاز پیش‌درآمدی، فشار مالی سنگینی را تحمیل کرد. ساختار ارزیابی‌های رسمی، اغلب درک دقیقی از نوآوری بومی نداشت. در مواردی، داوری‌ها نه براساس توانمندی یا مدل فنی، بلکه بر اساس مدرک دانشگاهی یا برند تحصیلی انجام می‌شد. در یکی از بازدیدها، یکی از کارشناسان با لحنی توهین‌آمیز به دانشگاه محل تحصیلم اشاره کرد و ناتوانی در جذب نیروی متخصص را به آن نسبت داد. سکوت کردم، اما یادم نرفت. بزرگ‌ترین چالش اما، تضاد بین تخصص واقعی و انتظارهای اداری بود. بارها گفته بودم که بسیاری مدرک دارند اما تخصص نه. و بارها این جمله‌ام در جمع‌های رسمی تکرار شد؛جمله‌ای که باعث شد هم تحسین شوم، هم طرد. در روند توسعه، به دلایل جنسیتی نیز برخوردهایی را تجربه کردم. در مکالمه‌ای با یکی از مسئولان، گفته شد اگر مشخص شود برنامه‌نویس پروژه زن است، اعتماد جلب نخواهد شد. مجبور شدم از نیروی مرد متخصص برای تعاملات فنی استفاده کنم و نقش خودم را پنهان نگه دارم. اما همین موضوع، به چالش‌های جدیدتری انجامید. افرادی با مدارک دانشگاهی اما بدون مهارت، یا بالعکس، متخصصینی بدون تعهد کاری، مسیر را دشوارتر کردند. در تمدید گواهی دانش‌بنیانی، با ارائه مستندات کامل و کدهای اجراشده، درخواست تمدید دادیم. اما باز هم، بدون توجه به عمق بحران‌هایی که پروژه از سر گذرانده بود، با پاسخ منفی روبه‌رو شدیم. شرایط بحرانی شرکت، چک‌های بازگشتی و فشارهای مالی، به نتیجه‌ای ختم شد که گواهی حمایتی، به قفلی در مسیر ما تبدیل شد؛ قفلی که با وجود ظاهر درخشانش، دست و پای خلاقیت را بست.

 

 

 

 

هرگونه کپی برداری پیگرد قانونی دارد